سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384
اگه...
دوشنبه پانزدهم اسفند 1384
ترنم
زندگی شبنم است به نگاه لاله ای سرخ،
زندگی ترنم است به نگاه سرد خاک،
زندگی نگاه کردن به آیینه ی خاطره هاست.
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384
والنتین
روز والنتین رو تبریک می گم.
شما به چه کسی هدیه میدهید؟
شنبه پانزدهم بهمن 1384
گاری
چرخ یک گاری در حسرت واماندن اسب،
اسب در حسرت خوابیدن گاریچی،
مرد گاریچی در حسرت مرگ.
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384
داداشی
داداش شماره يک: بچه پول دار ! ماشين داره ! رستوران خوب مي رن باهم! اينترنت 24 ساعته مجاني هم بعنوان اشانتيون بهشون ميده !
داداش شماره دو: يه پسر رومانتيك ! خوراك درددل بشينن نصفه شبها باهم درددل كنند و گريه كنن باهم.
داداش شماره سه: بچه خلاف و شر چت روم ! هر پسري بخواهد تو اينترنت اذيتشون كنه خان داداش جون حالشو مي گيره !
دادش شماره چهار: از نوع هنري ! خوراك رفتن باهم به سينما، تئاتر و موزه ! و محافل نقد
فيلم ! بليط جشنواره فجرشون تضمينيه ! موهاي اين مدل داداش ترجيحا بلنده ! به اضافه ريشهايي مدل دار!
داداش شماره پنج: خوش تيپ ! خوراك اينه كه ببره با خودش به دوستاش پز بده بگه:نگاه کنين چه داداش جيگري دارم ! داداش من خيلي خوش تيپه!
داداش شماره شش: بچه معروف ! هر هفته پنج شنبه ها يه پارتي دعوتت مي كنه ! رقصشم خوبه ! همه مدله بلده برقصه!
داداش شماره هفت: متخصص كامپيوتره ! هر وقت كامپيوترت خراب شد داداش جونت مياد برات درست مي كنه!
داداش شماره هشت: بچه مثبته.. بچه مودبيه .. وقتي مي ري باهاش بيرون لپ هاش سرخ ميشه، خوراك اينه ببري به مامانت نشون بدي بگي مامان جون اين دوست پسره منه! مامانت عاشق اين جور پسراست.
داداشه شما کدومه؟(اگه دخترید)
چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384
محرم
فرا رسیدن ماه سراسر غم و اندوه محرم و ایام شهادت امام حسین علیه السلام
و یاران وفادارشان را تسلیت عرض می کنم
این کشته فتاده به هامون حسین توست ... این صید دست و پا زده در خون حسین توست

سه شنبه یازدهم بهمن 1384
زیباست؟


پنجشنبه ششم بهمن 1384
نوت نویسنده
درسته که من قراره در مورده هری پاتر بنویسم.
اگه به ماه های اول تاسیس وبلاگ سر بزنید میتونید شاهد مطالب مربوط به هری پاتر باشید.
ولی از بعد از اکران فیلم چهارم دیگه بازار هری پاتر کساد شده.
منم زدمش تو کاره عشق و این چیزا.
خلاصه ببخشید.
شنبه یکم بهمن 1384
ساحل شنی
I had a dream ... تصوری داشتم ...
I dreamed i was walking along the beached with God .
خیال می کردم که در کنار ساحل با خدا قدم میزنم .
Across the sky flashed scenes from my lif .
در آسمان تصویری از زندگی خود را دیدم .
for each scene , I noticed two sets of footprints in the sand .
در هر قسمت 2 جای پا دیدم .
one belonging to me , and other to God ...
یکی متعلق به من و دیگری به خدا ...
when the last scene of my life flashed before me ,
وقتی آخرین تصویر زندگی را دیدم ،
I looked back at the footprints in the sand .
به جای پا روی شن نگاه کردم .I noticed that many times along the path of my life there was only one set of footprints.
دیدم که چندین زمان در زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست .
I also noticed that it happened at the very lowest and saddest times in my life .
دریافتم که این در سخت ترین مواقع زندگیم اتفاق افتاده است .
This really bothered me so i questioned God about it .
برای رفع ابهام از خدا سوال کردم .
" God , you said that once i decided to follow you , you had walk with me all the way "
" خدایا فرمودی که اگر به تو ایمان بیاورم هیچ زمانی مرا تنها نخواهی گذاشت "
but i have noticed that during the most trouble sometimes in my life , there is only
one set of footprints .
اما دیدم که در سخت ترین لحظات زندگیم فقط یک جای پا بیشتر نیست .I dont underestand whay when i needed most you would leave me ? .
چرا در زمانی که بیشترین نیاز را به تو داشتم تنهایم گذاشتی ؟
God replied , " my precious , precious child "
خدا فرمود " فرزند عزیزم "I love you and i would never leave you .
تو را دوست دارم و تنهایت نمیگذارم .During your times of trial suffering , when you see only one set of footprints
...در مواقع سخت اگر یک جای پا می بینی ...
it was then that I carried you .
در آن لحظات تو را به دوش کشیدم .سه شنبه بیستم دی 1384
شاعر
پشت یک پنجره بارانی ، بی هوا شاعر می شوی وقتی دیگر کسی
برای شنیدن جمله هایت به اندازه لحظه ای فرصت نمی گذارد کسی
هست که می شود به او پناه برد کسی که شب دلتنگی ها را با او می
توان قسمت کرد یک نفر هست ، یک نفر که تا خواب دوباره چشمهایت
با توست
شب دلتنگی هایت را با او قسمت کن، تنها با او . . .
I LOVE YOU
دوشنبه بیست و هشتم آذر 1384
کلید...
نویسنده:استیون پرن(ٍٍEsteeven.Paren)
تهیه کننده:دنیل جی(Daniel.G)
کمپانی:برادران وارنر(WB)
چهارشنبه دوم آذر 1384
love is...
*:بذار فکر کنم ؟؟؟؟؟؟
ـ :چیز خیلی قشنگیه...
*:می دونم
-:دیوونه شدن؟
-:دل رو از دست دادن؟
-:وابسته شدن؟
*:نه ... نه ...
*:اینم نه..
*: بازم فکر کنم
.............
-:یعنی نمی دونی
*:نه می دونم ...
*:عشق یعنی.........
*:مطمئنی که می خوای بدونی ؟
-: خیلی دلم می خواد بدونم از نظر تو یعنی چه ...
*:دلم می خواد بگم ولی...
-:بگو
*:ناراحت نمی شی؟
-: اگه نگی چرا...
*:نمی تونم سخته...
-:تو که خوب یاد داری حرف بزنی خوب بگو
*: این یکی رو نمی شه گفت
-:اما تو باید بگی
گونه هاش سرخ شد و سرشو انداخت پایین وآروم زیر لب گفت:
عشق یعنی ... عشق یعنی.....
تو
شنبه بیست و هشتم آبان 1384
عشق
صدایش کردم جوابی نداد.هر لحظه دورتر شد ولی هرگز محو نشد.
هر جا رفتم او بود و پررنگتر از همیشه در کنارم ظاهر شد و گفت :
عشق یعنی گذاشتن و گذشتن
عشق یعنی داشتن و نداشتن
عشق یعنی من ، یعنی تو ، یعنی تمام دنیا
و آ هسته تر گفت :
برو ، برای همیشه ، برو
شنبه بیست و هشتم آبان 1384
نمی خواهم...
برای لحظه ای حتی به فکر دیگری باشی
نمیخواهم صفای خنده ات را دیگری بیند
نمیخواهم کسی نامش به لب های تو بنشیند
نمیخواهم به غیر از من بگیرد دست تو دستی
نمیخواهم کسی یارت شود در این هستی....
سه شنبه هفدهم آبان 1384
Love
سعی کن همیشه تنها باشی زیراتنهابه دنیا امدی و تنهاهم میمیری بگذار عظمت عشق را درک کنی چون ان قدر عظیم است که تو و هستی تورانابود میکند و بگذارخانه ای عشقت خالی از وجود باشد چون اگر عاشقی در ان نظرکندحتی به ویرانه ان هم رحم نمی کند.
("اما اگر عاشق شدی تنها بک نفر را دوست بدار بخند گریه کن قدم بردار فقط برای یک نفر")
با تشکر از وبلاگ بروبچ.



